وقتی نماز می خوانم

 

وقتی نماز می خوانم؛ دروازه های تکبیر را با کلید قربه الی الله می گشایم و قدم می گذارم به حمدف سرزمین ستایش و از کشور توحید می گذرم- کشوری با چهار استان و مردمانی که وصف تو را می گویند- وقتی نماز می خوانم و در برابر معبودم  سر خم می کنم، تمام رکعت های رکوعم در رگ هایم جاری می شوند. سجده می کنم وپیشانی ام را در کویر تنهایی ام بر سینه ی ترک خورده ی زمین می سایم . معبودا! دل تنها به یاد تو آرام می گیرد و قلب های تیره ی نا آرام با تابش خورشید یادتو غرق نور می شوند. الهی ! سیاه چاله های گناه را از کهکشان دلم دور کن تا سفینه های امیدم سالم به مقصد برسند. ای معبود شایسته ام با تکیه بر قدرت بی انتهایت برمی خیزم و پرنده ی بی قرار نیایشم را رها می کنم تا پس از گذشتن از کشور توحید به احترام حضور قبیله ی قنوت توقف کند و من همراه با مردم بی ریای قبیله زیر لب زمزمه میکنم :اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

این بار در رکوع من ؛صدایی شنیده میشود.........آری این صدای دل است که بی تابانه و تاپ تاپ به در و دیوار سینه میکوبد در انتظار سجده ای دیگر ......

آن هنگام که احساسم در حسرت گذاشتن لحظه های ناب نیایش میسوزد ،شهادت به حقانیت پیامبر تو و پیامبر مرهمی میشود برای درمان جراحت احساسم.

وقتی نماز میخوانم  به حس گم شدن در پیچاپیچ هزار توی صلوات و غرق شدن در دریای تکبیر را برای هزارمین بار تجربه میکنم.

وقتی نماز میخوانم پایم را روی گاز فشار می دهم و با آخرین سرعت در بزرگراه تا خدا میرانم گواهینامه ندارم مکلف که هستم.

و وقتی نماز میخوانم؛رها میشوم در اقیانوس نیایش و با کشتی ایمانم میروم تا به خدا .....

/ 1 نظر / 79 بازدید
maryam

kheili ziba bud[گل]